در تمام شب چراغی نيست.
در تمام شهر
نيست يک فرياد.
چون شبان ِ بیستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه میسوزم من، از نخوت زبانام در دهان بستهست.
راه من پيداست.
پای من خستهست.
پهلوانی خسته را مانم که می گويد سرودِ کهنهی فتحی قديمی را.
"احمد شاملو"
من به دنبال خودم میگردم...
یه نفر مثل تو بدجوری مرا میفهمد!

